تمنا...

روزگاریست که همه عرض بدن می خواهند
از عشق فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
همه گرگانی که لباس عاشقی می پوشند ...
کاش زندگی هم دنده عقب داشت

روزگاریست که همه عرض بدن می خواهند
از عشق فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
همه گرگانی که لباس عاشقی می پوشند ...

ای دل ساه بکش درد که حقت این است
از زمانه بشو دلسرد که حقت این است
هر چه گفتم مشو عاشق نشنیدی
حالا همچو پاییز بشو زرد که حقت این است
دیدی آخر دم مردانه بجز لاف نبود
بکش از مردم نامرد که حقت این است
آنچه بر عاشق دلخسته روا دانستی
فلک آخر سرت آورد که حقت این است

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم ![]()
منت عشق از نگاه پر شرارت می کشم ![]()
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم ![]()
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم ![]()

برای تو می نویسم . . .
از عمق احساسم .
می نویسم تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه به خاطر توست .
برای تو می نویسم
که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لا به لای خرابه های قلبم لانه گزید و از آنها گلستانی
جاودانه ساخت .
برای تو می نویسم
تا بدانی دوری ات برای من مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر از آسمان .
برای تو می نویسم
اینک از عمق وجودم . . . با فریادی خاموش که در لا به لای هیاهوی عشقت گم شده است .
برای تو می نویسم اینک تا بدانی . . .
دوستت دارم
ای کاش زبان نگاهم را می دانستی ![]()
و با این همه سکوت مرا به خاموشی متهم نمی کردی ![]()
کاش می دانستی من همیشه با زبان چشمانم با تو سخن می گویم ![]()
چشمانی که از ندیدنت ![]()
سیل ها دارند برای جاری ساختن ![]()
سخن ها دارند برای گفتن ![]()
غزلها دارند برای از تو سرودن ![]()
و عشقها دارند برای از تو فریاد زدن ![]()
کاش می دانستی که من تو را ![]()
دوست دارم
![]()
کاش می دانستی . . .
عاشق نبودی تو
من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق
بودی تو معبودم
آرام و آسوده
در خواب خوش بودی
یک لحظه من بی تو
هرگز نیاسودم
من با نفسهایم
نام تو را خواندم
کاش ای هوسبازم
با تو نمی ماندم
روزی که می گفتی
من با تو می مانم
روزی که دانستی
من بی تو می میرم
روزی که با عشقت
بستی به زنجیرم
بازنده من بودم
این بوده تقدیرم
خوش باوری بودم
پیش نگاه تو
هردم ز چشمانت
خواندم کلامی نو
عشق تو چون برگی
در دست طوفان بود
دل کندن و رفتن
پیش تو آسان بود
روزی به من گفتی
دیگر نمی مانم
گفتم که می میرم
گفتی که می دانم
باور نمی کردم
هرگز جدایی را
آن آمدن با عشق
این بی وفایی را
من با نفسهایم
نام تو را خواندم
کاش با تو نمی ماندم . . .
می دونستم یه روز می ری
می دونستم تو خودخواهی
می دونستم دلت دوره
رفیق نیمه ی راهی
دل و حرمت شکستی تو
اینه رسم وفاداری؟ ؟ ؟ . . .
دلم زخمی دنیا بود خیال کردم دوا داری؟ ؟ ؟ . . .
از همون اول می دیدم که تو بغض من نبودی
تو رو با خودم می دیدم اما تو یه سایه بودی
تو نگاهت عشقی ندیدم که بشه بخاطرش مرد
کبر و خودخواهی محضت مثل زالو دلمو خورد
دل و حرمت شکستی تو
اینه رسم وفاداری؟ ؟ ؟ . . .
دلم زخمی دنیا بود خیال کردم دوا داری؟ ؟ ؟ . . .
می دونستم . . .
رو صندلی انتظار می شینم
گلای باغ حسرت و می چینم
یا مثل سابق میشی بر میگردی
یا نمی خوام دیگه تو رو ببینم
دوستت دارم ![]()
![]()
![]()
دوستت دارم'' به چه زبونی بگم؟؟؟؟؟؟
به زبان ایتالیایی : Ti Amo
به زبان یونانی : S'ayapo philo Su
به زبان روسی : Ya vas liubli
به زبان پرتقالی : Amo - te
به زبان فارسی : Dooset Daram
به زبان آلمانی : Ich liebe dich
به زبان اسپانیایی : Te quiero
به زبان سوئدی : Jag a Iskan dig
به زبان هندی : Mai tujhe pyaar kartha ho
به زبان فرانسه : Je t'aime
به زبان ارمنی : Jiroum em kez
به زبان انگلیسی : I Love You
به زبان ترکی : Seni seviyo rum
به زبان دانمارکی : Jeg elsker dig
به زبان چینی : Mi tuzya var ruem karata
به زبان سوئیسی : Cha'ha di ga''rn
به زبان برزیلی : Eu te arno
به زبان هلندی : Ik hou van jou
به زبان عربی : Ohebbak

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی و وقتی دیدیش جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته توی چشمای کسی که تمام عشقت را ازت دزدید و بجاش یه زخم همیشگی
روی قلبت گذاشت زل بزنی و به جای این که لبریز کینه و نفرت باشی حس کنی هنوز
دوسش داری !
چقدر سخته وقتی پشتت بهش دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی
بخندی که نفهمه هنوزم دوسش داری!

با هزار و یک ترفند شاخه گل مصنوعی را در میان گلهای
شاداب گلدانت پنهان کردم و در دفتر خاطراتت نوشتم
((تو را دوست دارم
خواهم داشت
تا زمانی که آخرین گل پژمرده شود))


زندگی را دوست میدارم به خاطر قصه هایش
شب را دوست میدارم به خاطر فردایش
غم را دوست میدارم به خاطر بازیهایش
پرنده را دوست میدارم به خاطر عشقش
تو را دوست میدارم بدون آنکه بدانم چرا؟؟؟
ز درد بی کسی دارم یواش یواش زار میزنم
واسه تمومه قصه هام اسمتو فریاد میزنم
می خوام بگم دوست دارم عاشقتم تا آخرش
رسمش نبود که بی وفا منو کاشتی از اولش
هیچی نخواستم غیر تو و دوست داشتمت همینو بس
فکر نمی کردم که میری من می مونم تو این قفس
رفتی و من با خاطره عطر تن تو زنده ام
رفتی ولی بدون عزیز حقم نبود که بی توام
تو این غمار بی کسی تنها منم بازیگرش
بازیچه دست تو و بازیچه دست همه
شعر از دوست عزیزم بهروز

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم
منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم
ای نشسته در خیال من فراموشم مکن
با فراموشی و تنهایی هم آغوشم مکن
زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن
زنده ام با سوز و ساز خویش خاموشم مکن
می تراود تا شراب بوسه از جام لبت
از شراب تلخ تنهایی قدح نوشم مکن
دودم و از شعله دارم دامنی رنگین ببر
این شرار از من مگیر از نو سیه پوشم مکن
چون صبا در جستجوی خود به هر سویم مکش
همچو گیسوی سیاهت خانه بر دوشم مکن
این دل درد آشنا را در شرار غم بسوز
هر چه می خواهی بکن اما فراموشم مکن
عاشقم عاشق برویت گر نمی دانی بدان سوختم در آرزویت گر نمی دانی بدان
گر بیایی پیش از مرگم بر سر بالین من زنده می گردم ز بویت گر نمی دانی بدان
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پروازعجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جزعشق تودرخاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست